الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

71

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

105 - سزاى عمل تحكموا فاستطالوا في تحكمهم * عما قليل كأنّ الحكم لم يكن لو أنصفوا أنصفوا لكن بغوا فبغى * عليهم الدّهر بالأحزان و المحن فأصبحوا لسان الحال ينشدهم * هذا بذاك و لا عتب على الزمن ( شافعى ) * * * فرمانروايى كردند و در حكمرانى ستم‌پيشه داشتند ، پس چيزى نگذشت كه گويا چنين فرمانروايانى نبوده‌اند . اگر انصاف مىكردند با ايشان نيز انصاف مىشد . اما تجاوز كردند و زمانه نيز بر ايشان تجاوز كرد و محنت اندودشان ساخت . پس صبح كردند درحالىكه زبان حال ايشان چنين مىسرود : اين سزاى آن و سرزنشى بر روزگار نيست . 106 - دلدادگى ولاكم مذهبي و الحب منهاجي * فهل لمنهاج هذا الصب منهاجي يا سادة لا اداجي في محبتهم * لو قطعوا بسيوف الصد أوداجي لي في حمى ربعكم بالرقمتين رشا * عنى غني و أني أى محتاج لما تجلى انجلى من نور طلعته * ليل الدجى بسراج منه و هاج * * * ولايت شما مذهب من و عشق مسير من است . آيا براى اين عاشق دلداده راهى هست ؟ اى سرورانى كه از محبّتتان دست نمىكشم ، گرچه با شمشيرهاى برّان خود ، رگ‌هاى گردن من را بزنيد ، براى من در حيطهء شما آهويى در گوشه‌اى از آن است كه او از من بىنياز و چه بسيار به آنان محتاجم ؛ آن‌گاه كه براى من از نور رخساره تجلّى كرد ، شب تاريك من از چراغ روشن او روشن گشت . 107 - شوره‌زار دل دل ، جُز رَه عشق تو نپويد هرگز * جز محنت و درد تو نجويد هرگز صحراى دلم عشق تو شورستان كرد * تا مهر كسى دگر نرويد هرگز ( شيخ ابو سعيد ابو الخير )